نامه سی و سوم سومین روز از برگشتن به خونه .. ولی باید گزارش پایان کاری کارورزی انجام بدم و یه گزارش دیگه هم بنویسم .. امااااا از اونجایی که من تنبلم و حسش نیست کلا در خروجی ای سه روز که نشستم سریال دیدم ..سریال کره ای 25 . 21 .. که خیلی کیوت بود و تمومش کردم همه ی 16 قسمتشو .. الان هم دارم التیام مینویسم تا نرم سر وقتش ولییی باید در زمان حاضر و روز بعد تمومش کنم هر دوتاشونو چون باید تا دوشنبه یا در اصل تا زمان آینده شب تحویل بدم .
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی
نامه سی و چهارم در زمان حاضر باید میرفتم برای آزمون شهر رانندگی .. برای اولین بار .. از شب قبلش استرس زیادی داشتم و فکر و خیال ولم نمیکرد . ولی امروز بعد از استرس های زیاد پشت ماشین نشستم و کنار افسر استرس نداشتم . ولی تا حد زیادی گند زدم ولی خوش حال بودم و اونقدر حس بدی نداشنم و با خوشحالی از ریدمانم برای بقیه تعریف می کردم . دیشب هم چون 15 بهمن بود یعنی هم تولد مامان و هم روز پدر ، مامان و بابا رو به حساب خودم بردم رستوران .
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی
نامه سی و پنجم خب خب خب امروز آخرین انتخاب واحد ترم 8 انجام شد و جان فرسا بود و استرسش فراموش نشدنی سایت برام بالا نمیومد اجازه نمیداد برم داخلش و استرس از فرق سر تا نوک پامو گرفته بود و طبق معمول تنها بودم و کلی جیغ و گریه کردم . سر آخر هم دوستم برام انجام داد که مدیونشم و نشون میده که باید روی رفاقتم بیشتر کار کنم تا بتونم تکیه گاه بقیه باشم و از زیرش در نرم . انی وی ... کارام تموم شد و مونده که باید برای ارشد بخونم و طبق معمول از زیرش در میرم ..
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی
نامه سی و ششم در زمان حاضر بعد از یک ماه بر میگردم خوابگاه دیشب یعنی پنج شنبه عروسی یکی از دوستام بود که به خاطرش یه هفته نرفتم دانشگاه و خیلی خیلی خوش گذشت . امروز بعد از چهار ساعت توی اتوبوس بودن ساعت ۴ رسیدم دانشگاه .. خستههه کوفته ... ولی بالاخره بعد از یک ماه پامو گذاشتم توی خوابگاه . شب هم خسته بودم ولی تا ساعت دو خوابم نمیبرد. ولی بالاخره خوابیدم و در زمان حاضر یعنی شنبه ساعت نه و نیم صبح سر کلاسم . همه ی بچه ها دارن برای ارشد میخونن و یه حس بدی دارم که نمیخونم
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی

نامه سی و هفتم گرونی بیداد میکنه و نمیتونم گوشی مورد علاقمو بخرم . مجبورم یه گوشی مزخرف با نرخ گزاف بخرم . آروزهام دارن خاک میشن . حالم خوب نیس . حال روحیم خرابه .. خراااب. اعصابم به هم ریخته . زود جوش میارم .. زود ناراحت میشم . مجبورم خودمو خوب نشون بدم تا نصیحت از دوستام نشنوم . ولی خیلی زود حرفاشونو به دل میگیرم.. اوووووف امروز اومدیم مدرسه برای کارورزی ... خوابم میاد بدجور ... قراره ساعت آخر رو بپیچونیم .
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی

نامه سی و نهم معمولا وقتایی که حالم بده میام اینجا و از غم و غصه هام مینویسم ولی امروز به خاطر تولدم اومدم . دوباره نوزده خرداد شد و من دوباره متولد شدم . خوشحالم . سال سخت و نانراحت کننده ای بود ولی گذشت .. جو کشور هنوز بد هست ولی میشه امیدوار بود .. میشه دووم آورد . به هر حال ... به رسم عادت ، تولدم مبارک ... الان 22 ساله ام و امسال دانشگاه فقط چند هفته مونده و قراره مهر برم مدرسه تدریس کنم به عنوان یک معلم .
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی
نامه ی چهلم اینجا رو به کل فراموش کرده بودم از بس که شلوغم اما باز هم برای تولدم اومدم .. زمان آینده تولدمه ولی برخلاف هر سال هیچ ذوقی ندارم نسبت بهش . خیلی عادی میگذره زودرنچ تر شدم ... مخصوصا از مامان . با کوچکترین حرفی که میزنه بهم میریزم . وقتی با ذوق دارم یه چیزی رو تعریف میکنم توجهی بهم نمیکنه اینم بگم که امسال من بالاخره رفیق صمیمی پیدا کردم که توی نامه ی بعدی راجع بهش مفصل حرف میزنم . به خیلی چیزایی که میخواستم نرسیدم .
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی

نامه چهل و دوم انگار قرار شده هر سال خرداد ماه به یاد اینجا بیفتم امروز اول خرداد ماه 1404 هستش و من امسال 24 ساله میشم 23 سالگی برام سال عجیبی بود خیلیییی عجیب ... با بدترین چیزی که تصورش رو میکردم مواجه شدم از تیر ماه میگم تیرماه برای اولین بار مسافرت با دوستام رفتم اصفهان و شیراز... اونجا باوانم رو دیدم بالاخره .. 15 تیر ماه ... 18 تیر که شیراز بودیم ، بهم پیام داد و باهام قطع ارتباط کرد . حالم بد بود ...
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی
برچسب:
نویسنده: رویا فدایی