بار دیگر تنهایی و درد ...

خرید بک لینک

نامه بیستم

هفته ی دومه که توی خوابگاهم بعد از آخرین باری که رفتم خونه . هنوز هفته ی سوم مونده تا برگردم خونه .

مثلا موندم تو خوابگاه تا خوش بگذرونم .. تا مثلا اخرین شب یلدای دانشجویی رو با دوستام بگذرونم .. هی مامان و بابا گفتن بیا خونه و من قبول نکردم .. چون فکر میکردم خوش میگذره .. فکر میکردم میرم بیرون اما نرفتم .. یک هفته است که تو این خوابگاه کوفتی ام ... یک هفته است که توی این خوابگاه ارواحم .. کلاسا به خاطر آلودگی مجازی شده و همه رفتن خونه هاشون .. خوابگاه خالیه خالیه . خلوت خلوت ... ترسناکه .. غمناکه .. انگار گرد مرده پاشیدن .

گفتم که فقط منم که دارم باخت میدم .. به خاطر ملاحضه کاریم .. به خاطر ترسم .. به خاطر پایبند بودن به قوانین خوابگاه .. همش بهانه اس .. همش از ترسه ..

از دوستام دور شدم .. خیلی دور .. انگار اونا از من دور شدن ولی نه .. مشکل از منه .. همیشه مشکل از منه ..

یه بغضی تو گلوم مونده که هی میخواد خارج شه ولی دارم جلوشو میگیرم ... نمیخوام اشکام ببارن .. نمیخوام ضعیف باشم ولی هستم .. تظاهر به قوی بودنم دیگه جواب نمیده .. حالم بده . امروز بعد از ظهر تو تخت دور از چشم بقیه که خواب بودن گریه کردم .. زیاد گریه کردم ولی خالی نشدم .. اشکم دم مشکمه و کنترل کردنش سخت شده .. دلم میخواد یه دل سیر گریه کنم و خالی شم از این حجم از غم .

وقتی خیلی به خودم فشار میارم قلبم درد میاد .. وقتی گریه میکنم قلبم درد میاد .

و اینه ترکیب مزخرف تنهایی و درد .. از هیچ کدوم نمیتونی خلاص شی .. بیست و یک ساله که میخوام خلاص شم از این تنهایی و نمیتونم ...

یه زمانی به قول آرمان د فریک : بوس بایییی ( هه چه دورانی بود )

نغمه تنهایی...

ما را در سایت نغمه تنهایی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 93 تاريخ: سه شنبه 29 آذر 1401 ساعت: 21:41

صفحه بندی